تبليغاتX
بریده ی زندگی

بریده ی زندگی

امین آزاد

وقتی ماده ی ۱۲ اعلامیه ی جهانی حقوق بشر (حریم خصوصی) رو زیر پا میزارم  . . .

 

گاهی شرایط اقتضاء میکنه که قوانینی رو زیر پا بزاریم که در شرایط عادی باعث میشه حقوقمون محفوظ بمونه
مثل سی بند اعلامیه ی  جهانیه حقوق بشر
میخوام ماده ی ۱۲ این منشور رو نقض کنم

البته تنها در یک مورد خاص که حریم شخصی در آن معنایی نداره


دوست عزیز تر از جانی میگفت که حکم نقض این قانون تیربار شدنه و باید تیر بارون بشم//آیا؟


پ.ن : همیشه در روابط مسائلی هست که برای هر یک از طرفین خیلی مهمه  و وقتی زیر پا گذاشته میشه یه جای کار میلنگه .وقتی به یه موضوع خاص تاکید میشه حتما دلیلی وجود داره برای این خواسته . چرا قبلا این خواسته وجود نداشته و از کِی و کجا آغاز شده ؟
پ.ن : جبهه گیری و یار کشی ها برام جالبه ، اینکه ناظرین ، طرف ِ جنس مخالفشون رو میگیرن . در اغلب اوقات
پ.ن : هر کس یک طرفه به قاضی رفته پیروز برگشته
پ.ن : جا نماز آب نکشیم
 

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 23:9 توسط امین آزاد |

چهارشنبه رفته بودم باغمون برای سرکشی به کار باغبون که تاکستانمون رو هرس سبز میکردن و بعدش قرار بود سمپاشی بشه
و روز بعد آبیاری

صبح که میرفتم قیچی ِ باغبونیه خودمو هم بردم و چند ردیف از تاکستان رو خودم هرس کردم / البته بعد آموزش باغبون

هرس باغ تا ظهر زمان برد و بعدش شروع به سمپاشی کردن و تا عصر در باغ بودم

۸ / ۹ رسیدم خونه و یه دوش گرفتم و اومدم اتاقم سر ِ کامپیوترم

خیلی وقت بود که ایمیل هامو چک نکرده بودم
۳۰۰ /۴۰۰ تا میل داشتم که اکثرا تبلیغاتی یا بیانیه های م/ج/ا/ه/د/ی/ن  خ/ل/ق (که بیزارم ازشون) و ایمیل های گروه های مختلف که که اصلا عضوشون نبودم
شامل جدیدترین ترانه و کلیپ ها و عکس و ...

میخواستم از شر ایمیل های مزاحم راحت شم و آدرس ایمیلشون رو در Blocked Email Addresses وارد کنم تا دیگه ایمیلی ازشون نداشته باشم

ایمیل هارو چنتا چنتا باز میکردم و فرستنده ی ایمیل های بی محتوا رو در قسمت Blocked وارد میکردم
حدود ۵۰ ایمیل رو بلوک کردم و همینطور داشتم ادامه میدادم

در حال چک کردن همین ایمیل ها بودم که بابام وارد اتاق شد تا درباره ی اینکه چیکار کردم در باغ و باغبون چقدر پول گرفت صحبت کنیم تا هزینشونو بهم بده (خودم با باغبون حساب کرده بودم و میخواستیم بی حساب شیم با بابام)
از بد ِ شانسم ، کامپیوتر در حال هنگ بود و یه ایمیل بر صفحه ی مانیتور نمایان


عکس بوسیدن های عاشقانه و البته خیلی صمیمانه تر


هر کار کردم صفحه ی دیگه ای جایگزین بشه نشد

بابام پیشم و کنار میز کامپیوتر بود
یه لحظه چشمش به مانیتور افتاد و عکس ِ رو دید و زودی رووشو برگردوند سمت من که انگار نه انگار چیزی دیده باشه و در مورد مسائل باغ صحبت کردیم // چند دقیقه

و بعد رفتش

خودم مات و مبهوت مونده بودم که ای بابا چرا اینطور شد و آبروم رفت و الان پیش خودش فکر کرده که گل پسر ۲۶ سالش از صبح تا شب پای نت مشغول اینجور کاراست


نتیجه : بد شانسی هم حدی داره آخه

پ.ن : وبلاگ به حالت قبلی برگشت//آیا؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 17:27 توسط امین آزاد |